به گزارش مجموعه رسانه تخصصی فولاد سازان :بررسی تجربه کشورهایی مانند هند، ژاپن، استرالیا و برخی کشورهای اروپایی نشان میدهد رقابت برای تولید فولاد کمکربن، از مرحله بحث و آزمایش عبور کرده و وارد فاز سیاستگذاری، استانداردسازی و اجرای پروژههای پایلوت شده است.
فولاد سبز به یکی از مهمترین مفاهیم راهبردی در جهان تبدیل شده و بسیاری از کشورها آن را نه فقط یک تعهد محیطزیستی، بلکه مزیتی صنعتی، فرصتی برای سرمایهگذاری و بازاری رو به رشد میدانند. بررسی تحولات جهانی نشان میدهد رقابت برای کاهش کربن در صنعت فولاد، از مرحله بحثهای نظری عبور کرده و وارد فاز سیاستگذاری و اجرا شده است.
صنعت فولاد در طول دهههای گذشته، یکی از مهمترین پیشرانهای توسعه اقتصادی، زیرساختی و صنعتی جهان بوده است؛ صنعتی که از ساخت شهرها و راهها گرفته تا خودرو، انرژی، مسکن و صنایع پیشرفته، نقشی بنیادین در شکلگیری اقتصاد مدرن ایفا کرده است. امروز نیز همین صنعت، در حال ورود به مرحلهای تازه از تکامل است؛ مرحلهای که در آن، نوآوری فناورانه، بهرهوری انرژی و کاهش کربن، افق جدیدی پیش روی تولید فولاد گشودهاند.
در این چارچوب، «فولاد سبز» به یکی از مهمترین مفاهیم راهبردی در جهان تبدیل شده است؛ مفهومی که هدف آن، حفظ نقش کلیدی فولاد در توسعه، همزمان با حرکت به سمت تولید پاکتر، رقابتپذیرتر و سازگارتر با الزامات اقتصاد آینده است. روندهای جدید نشان میدهد که بسیاری از کشورهای پیشرو، فولاد سبز را نه صرفاً بهعنوان یک تعهد محیطزیستی، بلکه بهعنوان یک مزیت صنعتی نوین، یک فرصت سرمایهگذاری و یک بازار رو به رشد دنبال میکنند.
بررسی تحولات تازه در هند، ژاپن و استرالیا نشان میدهد که جهان از مرحله بحثهای نظری درباره فولاد سبز عبور کرده و وارد فاز سیاستگذاری عملی، اجرای پروژههای پایلوت و طراحی چارچوبهای بازار شده است. اکنون رقابت بر سر آن است که کدام کشورها میتوانند زودتر و هوشمندانهتر خود را در مسیر کاهش کربن و تولید فولاد سبز قرار دهند؛ مسیری که میتواند جایگاه آنها را در زنجیره ارزش جهانی فولادِ آینده تثبیت کند.
فولاد سبز چیست و چرا اکنون اهمیت یافته است؟
فولاد سبز بهطور کلی به فولادی گفته میشود که با استفاده از فرآیندهای تولید کمکربن یا نزدیک به صفر کربن تولید شده باشد. تفاوت اصلی آن با فولاد متعارف، در حذف یا کاهش شدید وابستگی به زغالسنگ و جایگزینی آن با برق تجدیدپذیر، هیدروژن سبز، بازیافت بیشتر قراضه و در برخی موارد فناوریهای جذب و ذخیره کربن است.
دو مسیر اصلی برای تحقق این هدف در جهان در حال شکلگیری است:
نخست، احیای مستقیم آهن با هیدروژن سبز(H2-DRI)؛ در این روش، به جای کربن یا گازهای فسیلی، از هیدروژن بهعنوان عامل احیا استفاده میشود. محصول میانی حاصل، آهن اسفنجی است که سپس در کوره قوس الکتریکی با برق کمکربن یا تجدیدپذیر به فولاد تبدیل میشود. مزیت اصلی این مسیر آن است که به جای CO2، بخار آب تولید میشود.
دوم، افزایش نقش کورههای قوس الکتریکی (EAF) با اتکا به قراضه و برق پاک. این مسیر بهویژه در کشورهایی که دسترسی مناسب به قراضه و شبکه برق نسبتاً پاک دارند، شتاب گرفته است.
در کنار این دو، فناوریهای نوظهوری مانند الکترولیز مستقیم سنگآهن و نیز CCUS یا جذب، استفاده و ذخیرهسازی کربن نیز در حال توسعهاند. هرچند این فناوریها هنوز به بلوغ کامل صنعتی نرسیدهاند، اما میتوانند در دهه آینده نقش مکمل مهمی در کربنزدایی فولاد ایفا کنند.
چرا فولاد سبز اکنون به اولویت راهبردی کشورها تبدیل شده است؟
پاسخ را باید در تلاقی سه فشار بزرگ جستوجو کرد.
فشار نخست، الزامات اقلیمی است. با نزدیکتر شدن اقتصادهای بزرگ به اهداف انتشار خالص صفر، صنایع سنگین دیگر نمیتوانند بیرون از دایره کربنزدایی باقی بمانند. فولاد در این میان، به دلیل سهمش در انتشار و نقش گسترده در زنجیرههای صنعتی، نقطه کانونی این تحول است.
فشار دوم، تنظیمگری و تجارت است. ابزارهایی مانند مکانیسم تنظیم کربن مرزی اتحادیه اروپا عملاً به این معناست که در سالهای آینده، فولاد پرکربن نهفقط از منظر محیطزیستی، بلکه از منظر تجاری نیز با هزینه و محدودیت بیشتری مواجه خواهد شد. در چنین شرایطی، کشورها برای حفظ سهم خود در بازارهای صادراتی، ناگزیر به حرکت در مسیر فولاد کمکربن و سبز هستند.
فشار سوم، تقاضای بازار است. شرکتهای بزرگ خودروسازی، ساختمانی و لوازم صنعتی به سرعت در حال بازنگری زنجیره تأمین خود هستند. نامهایی مانند جنرال موتورز، بیامو، مرسدسبنز، ولوو، فورد، فولکسواگن و جگوار لندرور اکنون فولاد کمکربن را نه بهعنوان یک انتخاب حاشیهای، بلکه بهعنوان بخشی از استراتژی کاهش ردپای کربنی محصولات خود میبینند. این موضوع، سمت تقاضا را به یک عامل تعیینکننده در شکلگیری بازار فولاد سبز تبدیل کرده است.
گذار از “تحقیق و توسعه” به “بلوغ سیاستی“
آخرین تحولات جهانی نشان میدهد که فولاد سبز وارد مرحلهای تازه شده است. اگر تا چند سال پیش تمرکز اصلی بر ایدهها، آزمایشها و پروژههای نمایشی بود، اکنون بسیاری از کشورها در حال تدوین تعاریف رسمی، طبقهبندی، نقشه راه، مشوقهای مالی، استانداردهای ردپای کربن و نظامهای خرید ترجیحی هستند.
به بیان دیگر، فولاد سبز از یک پروژه فناورانه به یک سیاست صنعتی نوین تبدیل شده است؛ سیاستی که هدف آن، هم کربنزدایی است و هم ساخت مزیت رقابتی در اقتصاد آینده.
هند؛ از طبقهبندی رسمی تا پایلوتهای هیدروژنی
هند در سال ۲۰۲۵ گام مهمی برای نهادینهسازی فولاد سبز برداشت. انتشار Taxonomy for Green Steel و همزمان ارائه نقشه راه و برنامه اقدام، این پیام روشن را به صنعت و بازار داد که دهلینو فولاد سبز را بهعنوان یک محور رسمی در سیاست صنعتی خود به رسمیت شناخته است.
اهمیت این اقدام فقط در تدوین یک سند نیست. طبقهبندی رسمی، در عمل سنگبنای شکلگیری بازار، گزارشدهی، مشوقها و حتی ارزیابی سرمایهگذاریها است. بدون چنین تعریفی، نه تولیدکننده میداند دقیقاً چه چیزی «سبز» تلقی میشود و نه خریدار و تنظیمگر میتوانند برچسبگذاری و راستیآزمایی را بهدرستی انجام دهند.
در کنار این چارچوب مفهومی، هند وارد فاز اجرای عملی نیز شده است. تخصیص ۴۵۵ کرور روپیه برای پروژههای پایلوت مبتنی بر هیدروژن، نشان میدهد این کشور از سطح بحثهای مفهومی عبور کرده و به مرحله آزمون صنعتی رسیده است. دو پروژه برای تولید DRI با هیدروژن ۱۰۰ درصد و یک پروژه برای کاهش مصرف زغالسنگ در کوره بلند موجود، گویای یک نکته کلیدی است: هند بهجای قفل شدن روی یک مسیر، چند مسیر فناورانه را همزمان میآزماید.
این رویکرد برای کشوری مانند هند که هم تولیدکننده بزرگ فولاد است و هم با نیازهای توسعهای گسترده روبهروست، اهمیت ویژهای دارد. هند بهخوبی دریافته است که گذار به فولاد سبز، صرفاً با آرمانگرایی فناورانه ممکن نیست؛ بلکه باید میان واقعیت صنعتی موجود، هزینه سرمایهگذاری، دسترسی به انرژی و اهداف اقلیمی توازن برقرار کرد. از همین رو، همزمان با پایلوتهای هیدروژنی، مسیرهای بهبود در زیرساخت موجود نیز در دستور کار قرار گرفته است.
افزون بر این، قرار گرفتن فولاد در چارچوب مأموریت ملی هیدروژن سبز هند، نشان میدهد این کشور به مسئله از زاویه زنجیرهای نگاه میکند؛ یعنی فولاد سبز را نه یک جزیره مستقل، بلکه بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر شامل انرژی تجدیدپذیر، هیدروژن، زیرساخت و بازار نهایی میبیند.
ژاپن؛ ساخت بازار از مسیر استاندارد و تقاضا
ژاپن فولاد سبز را در قالب راهبرد کلان GX دنبال میکند؛ مدلی که شاید بیش از هر کشور دیگری بر اهمیت «تقاضا» و «زیرساخت نهادی بازار» تأکید دارد.
گزارش منتشرشده توسط وزارت اقتصاد، تجارت و صنعت ژاپن (METI) در ژانویه ۲۰۲۵ نشان میدهد که توکیو تمرکز ویژهای بر چند محور دارد: استانداردسازی، محاسبه ردپای کربن محصولات فولادی، خرید دولتی ترجیحی، و حمایت مالی و فناورانه از سمت عرضه.
نکته مهم در الگوی ژاپن این است که این کشور تنها به توسعه فناوری اکتفا نکرده است. ژاپنیها بهدرستی تشخیص دادهاند که بدون شکلگیری تقاضای معتبر و قابل اتکا، فولاد سبز حتی در صورت امکان تولید، ممکن است نتواند به بازار پایدار دست یابد. از همین رو، خرید دولتی ترجیحی و چارچوبهای شفاف برای محاسبه ردپای کربن، در واقع تلاشی برای کاهش نااطمینانی بازار است.
استانداردسازی در اینجا نقش کلیدی دارد. یکی از موانع جدی توسعه فولاد سبز در جهان، ابهام در حسابداری کربن و دشواری مقایسه محصولات است. اگر مشخص نباشد که فولاد تولیدشده در یک کارخانه دقیقاً با چه میزان انتشار و در کدام محدوده سنجش شده است، اعتماد بازار شکل نمیگیرد. ژاپن با تمرکز بر این مسئله، در حال ساختن زیرساخت نهادی یک بازار بالغ است.
به بیان دیگر، ژاپن نشان میدهد که رقابت در فولاد سبز فقط رقابت بر سر فناوری نیست؛ بلکه رقابت بر سر تعریف، سنجش، اعتباربخشی و خلق تقاضا نیز هست. این رویکرد میتواند در سالهای آینده الگوی مهمی برای سایر کشورهای صنعتی باشد.
استرالیا؛ تبدیل مزیت معدنی به زنجیره ارزش سبز
استرالیا نیز در سالهای اخیر نگاه خود را از خامفروشی مواد معدنی به سمت توسعه زنجیره ارزش فلزات سبز تغییر داده است. دولت این کشور، «فلزات سبز» را در چارچوب برنامه Future Made in Australia بهعنوان یکی از صنایع اولویتدار معرفی کرده و هدفگذاری آن، تبدیل استرالیا به تولیدکننده رقابتی آهن و فولاد سبز است.
اهمیت رویکرد استرالیا در این است که این کشور بهدنبال عبور از مدل سنتی صادرات سنگآهن و مواد خام و حرکت به سمت صادرات محصولات کمکربن با ارزش افزوده بالاتر است. این یک تغییر راهبردی بزرگ محسوب میشود؛ زیرا در اقتصاد کمکربن آینده، مزیت صرفاً در داشتن منابع طبیعی خلاصه نخواهد شد، بلکه در توان تبدیل آن منابع به محصولات سبز، قابل ردیابی و مورد پذیرش بازارهای پیشرفته تعریف میشود.
استرالیا از چند مزیت مهم برخوردار است: منابع عظیم معدنی، ظرفیت بالای انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساخت صادراتی مناسب و پیوند با بازارهای آسیایی. اگر این کشور بتواند این مزایا را با سرمایهگذاری در فناوری و فرآوری صنعتی پیوند بزند، میتواند به یکی از قطبهای مهم آهن و فولاد کمکربن در جهان بدل شود.
در واقع، استرالیا نماینده آن دسته از کشورهاست که میکوشند مزیت منابعی خود را به مزیت فناورانه-صنعتی تبدیل کنند؛ مسیری که برای بسیاری از کشورهای دارای ذخایر معدنی و ظرفیت تجدیدپذیر، درسآموز است.
اروپا و پیشگامان صنعتی؛ از HYBRIT تا H2 Green Steel
پروژه HYBRIT در سوئد و نیز توسعه پروژههای H2 Green Steel نشان دادهاند که احیای مستقیم مبتنی بر هیدروژن، از مرحله ایده به آستانه تجاریسازی رسیده است. همین تحولات باعث شده اروپا به آزمایشگاه اصلی فولادسازی بدون سوخت فسیلی تبدیل شود. در آلمان، فرانسه و بلژیک نیز شرکتهایی مانند ArcelorMittal روی ترکیبهایی از هیدروژن سبز، برقیسازی و CCUS سرمایهگذاری کردهاند.
این تنوع فناورانه نشان میدهد که هنوز یک نسخه واحد برای همه جهان وجود ندارد. آینده فولاد سبز احتمالاً از یک فناوری واحد شکل نخواهد گرفت، بلکه حاصل همزیستی چند مسیر مختلف خواهد بود که بسته به منابع انرژی، کیفیت سنگآهن، زیرساخت صنعتی و ساختار بازار کشورها، وزن متفاوتی پیدا میکنند.
این گزارش ادامه دارد و در بخش دوم، به نقش تقاضا در شکلگیری بازار فولاد سبز، موانع اصلی این گذار و جایگاه منطقه آسیا-اقیانوسیه در این رقابت پرداخته میشود.
































Thursday, 4 June , 2026