در آستانه تحولی بزرگ برای صنعت فولاد اروپا، وابستگی فزاینده به کوره‌های قوس الکتریکی به‌عنوان ابزار اصلی کربن‌زدایی، چالش‌های تازه‌ای را پیش روی سیاست‌گذاران و تولیدکنندگان قرار داده است؛ زیرا بازار بی‌ثبات قراضه، که ماده اولیه اصلی این کوره‌هاست، اکنون به گلوگاه اصلی این گذار سبز تبدیل شده است.

اروپا در مسیر گذار به سمت فولاد سبز و کربن‌زدایی صنعتی، در آستانه یکی از مهم‌ترین تحولات تاریخی خود قرار دارد؛ تحولی که قرار است با کنار گذاشتن کوره‌های بلند سنتی و جایگزینی آنها با کوره‌های قوس الکتریکی، چهره صنعت فولاد این قاره را دگرگون کند. با این حال، این مسیر ظاهراً سبز، سایه‌ای خاکستری از چالش‌های اقتصادی و ساختاری را با خود همراه کرده است؛ چالشی به نام قراضه.

کوره‌های قوس الکتریکی به‌عنوان موتور اصلی فولاد سبز، به قراضه آهن وابسته‌اند؛ ماده‌ای که اکنون به گلوگاه توسعه در این مسیر تبدیل شده است. در حالی‌که تقاضا برای قراضه با سرعتی چشمگیر رو به افزایش است، عرضه آن از چنین آهنگی پیروی نمی‌کند. برای نمونه، کشوری چون ایتالیا سالانه به حدود ۱۹ میلیون تن قراضه نیاز دارد که نزدیک به یک‌سوم آن از طریق واردات تأمین می‌شود. این وابستگی، آینده گذار سبز را با ابهامی جدی مواجه کرده است.

از سوی دیگر، سیاست‌های دوگانه اتحادیه اروپا نیز بر این ناپایداری دامن زده است. اتحادیه از یک طرف، برنامه‌های بلندپروازانه‌ای برای کربن‌زدایی و حمایت از صنایع سبز دارد، اما از سوی دیگر، صادرات قراضه را آزاد گذاشته و همین امر توازن بازار داخلی را بر هم زده است. تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ بیش از ۸ میلیون تن قراضه از اتحادیه اروپا صادر شده که ۷۰ درصد آن به ترکیه ارسال شده است؛ کشوری که خود یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان فولاد با فناوری قوس الکتریکی است.

نتیجه این وضعیت، رشد مداوم قیمت قراضه در بازارهای جهانی است؛ بهای هر تن قراضه در بورس فلزات لندن به حدود ۳۵۰ دلار رسیده و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۶ به ۳۸۰ دلار افزایش یابد. چنین افزایشی نه‌تنها هزینه تولید را بالا می‌برد، بلکه اجرای پروژه‌های فولاد سبز را نیز با مخاطره مواجه می‌سازد.

به‌نظر می‌رسد اروپا اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک سیاست جامع برای مدیریت بازار قراضه است؛ سیاستی که شامل کنترل صادرات، تقویت زیرساخت‌های بازیافت داخلی و ایجاد مشوق‌های سرمایه‌گذاری در زنجیره تأمین این ماده حیاتی باشد. بدون چنین اصلاحاتی، خطر آن می‌رود که رؤیای فولاد سبز، در میانه تناقض میان اهداف زیست‌محیطی و واقعیت‌های اقتصادی، به چالشی فرساینده تبدیل شود.

در نهایت، آینده فولاد اروپا نه در دمای کوره‌ها، بلکه در دمای تصمیمات سیاسی و اقتصادی بروکسل رقم خواهد خورد.